عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پشیمانی فهمیدن و اندیشیدن نیست. اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین بلند میکند و با خود به قله اشراق میبرد. عشق زیبایی های دلخواه را در دوست میافریند اما دوست داشتن زیبایی های دلخواه رادر دوست میبیند و میابد.
عشق یک فریب بزرگ است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق. عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن است. عشق بینایی را میگیرد و
دوست داشتن میدهد.














کمکم کن خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دوستش دارم بی اون نمیتونم زندگی کنم چراکسی منودرک نمیکنه
ILOVE YOU...
عشق باغرورزیباست ولی اگرعشق
رابه قیمت
فروریختن
دیوارغرورگدایی کنی ... آن وقت
است که دیگرعشق نیست صدقه
است...
یه شب خوب تو
آسمون ، یه ستاره ی چشمک زنون
خندید و گفت
: کنارتم تا آخرش ، تا پای جون
ستاره ی
قشنگی بود ، آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق
من و منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول
نکشید عشق من و ستاره جون
ماه اومد و
ستاره رو دزدید و برد نامهربون
ستاره رفت و
من شدم بی هم زبون
حالا شبا به
یاد اون چشم می دوزم به آسمون
دلم میخواد
داد بزنم ... این بود قول و قرارمون ؟
جز خدا کيست
که دانــد غــم تـنهايي من
تـب دوري ز تـــو و گــريـه ي
پـنـهـــاني من
جز تو آن کيست که حسرت ز دلم پاک
کند
مـژده ي صبح شود بـــر شـب يـلدايي
من
دل من يه قفله اما دست تو مثل ك
مي خوام از تو بنويسم كاغذام همش سفيده
يه سؤال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه
اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده
چه قدر دعا كنم من خدارو صدا كنم من
دست من به آسمونه نيمه شب دمه سپيده
گفتم از عشق تو مي خوام سر بذارم به بيابون
گفت تو عاقل تر از ايني اين كارا از تو بعيده
التماس كردم كه يك شب لااقل بيا تو خوابم
گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي
گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده؟
اوني رو كه دوست نداري دنبالت مياد تا آخر
اوني كه دنبالشي تو چرا دائم نا پديده
تو از اون روزي كه رفتي دل من ديوونه تر شد
رنگ من كه هيچي زيبا رنگ آسمون پريده
سرنوشت گريه نداره خودت اين و گفتي اما
تو دل من نمي دونم چرا باز يه كم اميده
تو من و گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
چه قدر واسم عزيزه
اونكه از من دل بريده
صبر را که به زمانه ديدم روزها گذشتند و رفتند اما، تو آمدی
به خيالم آن لحظه زيبا بودی و دلنشين ـ لبخنده ات را می ديدم ـ چه حرف هايی که نداشتم
چه دلتنگی ها چه شکوه ها و شکايت ها و چه بغض های فروخورده ای در انتظار مرهمْ
شانه ای...
يادش به خير، پيشترها با خود عهد بسته بودم بغض ها را بگریانم در پيش ديدگانت
دم مزنم. اما، تو که آمدی گفتی اين چه رسمی ست
همه حرف هايت شکوه و گلايه؟ چندی که گذشت. گفتی چرا سکوت...
چه بگويم نازنين؟ من نه آنم که حرف ها و سخن های دلنشين داشت، و نه آن ديگری که...
بگذريم... مگر نمی دانی؟ دير زمانی ست که شادی با کالبدم خدانگهدار گفته ا ست
همچون کيمياگری ديروز را به امروز و امروز را به فردا تبديل می کنم
چه وحشتناک اما آیا می ماند؟... فردا همانند دیروز بود و هست
نه شاید انتظار شور و شادی از من انتظاری بيهوده باشد...
چه بهتر که در اين سر مستی و شادمانی ات تنها باشی مرا چه به پايکوبی و
قهقهه های مستانه
اما، مهر من اگر روزی دلت هوای غروب کرد و گرفت،
و يا اگر روزگاری دلت را نامردمانی بی رحمانه شکستند به ياد آور به ياد آور مرا
به ياد آور که بازوانم در انتظار به آغوش کشيدنت گشوده مانده اند
زيبای من مرا از خاطر نبر جايی، آن گوشه های ذهنت، مرا دفن کن
نه شاعرانه تر اين است که بگويم مرا به خاک بسپار اما مرا چه به شاعری؟ ! نه!
منی که سخنی جز سکوت ندارم تنها اين را بدان، عزیز ترینم:
" سکوت من پر بود از رازهای نا گفته..."
مخاطبین سیما
که چند سالی بود به سریالهای روتین با مضمون طنز خو گرفته بودند پس از پخش سریال نرگس به عنوان اولین
ملودرام روتین شبانه، این روزها شاهد پخش سریال ترانه مادری به عنوان دومین اثر
ملودرام در قالب برنامه روتین شبانه هستند. هر چند «نرگس» به عنوان اولین
اثر در این سیر با موفقیت جذب مخاطب روبهرو شد اما خیلیها «ترانه مادری»
را موفقتر از آن میدانند
اما چگونه مخاطبینی که در سالهای
اخیر به دیدن سریالهای شبانه با محتوای طنز عادت کرده بودند میتوانند جایگزینی با
مضمونی متفاوت را بپذیرند
اینگونه قالبشکنیها به همان
اندازه که طرفدار و حامی دارد، با مخالف و منتقد نیز روبهروست. کسانی که معتقدند بعد از
کار روزانه و خستگی باید خوراک طنز و شادی به بیننده داد، نه اشک و البته کمی
تامل!ایرج محمدی به همراه یار همیشگیاش مهران مهام بعد از «نرگس» تهیهکنندگی دومین
ملودرام شبانه را عهدهدار
شدند و این بار نیز با گردآوری یک گروه کاملا حرفهای سعی میکنند مانند گذشته اثری جاودان و البته کم
نقص را روی آنتن ببرند
آن سو و هم چنان در پشت دوربین
حسین سهیلیزاده که بیش از این، کارگردانی «زخمهای رویا» را برای پخش در ماه محرم به پایان برده است،
سکان هدایت گروه را در مقام کارگردان به عهده گرفته است و البته محمد
حمزهای به عنوان دستیار اول او در هماهنگی گروه و حتی انتخاب چند
بازیگر از جمله «محسن افشانی» نقش
بسزایی را ایفا میکنند. ضمن اینکه نمیتوان از کار خوب تصویربرداری، مونتاژ، صدا و البته مثل همیشه
گریم خوب مهری شیرازی و نیز فیلمنامه خوب مسعود بهبهانینیا که او نیز همانند محمدی
و مهام از عوامل
مشترک این دو ملودرام به شمار میر
● خیرابی: دوربین همیشه خانه ما
بود
تشابه بازی او به حامد بهداد خیلی
زود او را مورد توجه رسانهها و مخاطبین قرار داد اما حتی اگر به بدبینانهترین شکل ادعا
کنیم او تنها از بهداد تقلید میکند، بدون اغراق میتوان از حالا آیندهای خوب را
برایش متصور شد.وی تجربه طولانی در راستای حضور حرفهای جلوی دوربین
ندارد و کارهایش تنها به فیلم «تلخون» و نیز فیلم سینمایی «حس پنهان» محدود
میشود. هر چند او از سالها پیش و در سنین پایین وارد دنیای هنر شده است.
در حس پنهان تنها یک پلان جلوی
دوربین مصطفی رزاق کریمی رفت و همان یک صحنه برای این بازیگر جوان کافی بود تا در
پرونده کاریاش ثبت شود. در زندگی واقعیاش تقریبا میتوان گفت شباهتی با بهرام کیا
ندارد، او برعکس بهرام بسیار متین، صبور و کم سر و صداست.
● متولد چه سالی هستی و از چه سالی
بازیگر شدی؟
▪ خیرابی: آذرماه سال ۱۳۶۳ به دنیا آمدم. در خصوص بازیگری هم سال سوم
راهنمایی در یک کار ایفای نقش کردم
که بعد از آن به خاطر درس و مدرسه، به دنبالش نرفتم تا اینکه در دوره دانشگاه توسط
یکی از دوستانم برای یک کار مستند داستانی به آقای رزاق کریمی معرفی شدم اینجا بود که
تصمیم گرفتم جدیتر به این حرفه بپردازم از این رو رفتم به کانون
سینماگران جوان و یک دوره کامل آموزش بازیگری را سپری کردم و دوباره برای کار
«حس پنهان» آقای رزاق کریمی انتخاب شدم؛ بعد از آن در تله فیلم «تلخون» به
کارگردانی آقای امینی ایفای نقش کردم.
● برای ترانه مادری چگونه انتخاب
شدی؟
▪ خیرابی: آقای حمزهای تلخون را
دیده بودند برای همین با من برای این کار تماس گرفتند
● اما با ایفای نقش در این سریال
این ذهنیت پیش میآید که سابقه طولانی در این حرفه داری. به نظر خودت دلیل این
موفقیت چه چیزی است؟
▪ خیرابی: من از بچگی عاشق فیلم
بودم، فکر میکنم تمام این فیلم دیدنها در ایفای نقش به کمکم میآیند، ضمن اینکه به
دلیل شغل پدرم با دوربین آشنا بودم چرا که پدرم آتلیه عکاسی و فیلمبرداری دارد.
همیشه جدیدترین دوربینی که وارد بازار میشد به خانه ما هم میآمد، از این
رو با دوربین غریبه نبودم،
برای همین هیچ هراسی از لنز و
دوربین نداشتم. فکر میکنم دلیل اصلی راحت بودنم جلوی دوربین همین ویژگی شغل پدرم بوده و
هست. در مورد این سریال خاص هم اگر بازی من خوب به نظر آمده به خاطر لطف و زحمات آقای
حاتمی به عنوان بازیگردان و آقای سهیلیزاده و همچنین آقای حکیمی است که
بسیار کمکم میکنند.
● پیشتر که کارهای این بازیگران
مثل دانیال حکیمی، هما روستا، مینا لاکانی و... را میدیدی، فکر میکردی روزی در کنارشان
ایفای نقش کنی؟
▪ خیرابی: به هیچوجه، چنین
احتمالی نمیدادم.
● کدام یک از کارهای دانیال حکیمی
را بیشتر دوست داری؟
▪ خیرابی: من همیشه یکی از
طرفداران ایشان بودم، هم من و هم خانوادهام عاشق صدای آقای حکیمی هستیم، اکثر کارهایشان را
دیدهام، اما سریال «مسافر» بیشتر در
ذهنم باقی مانده بازی در کنار آقای حکیمی و همچنین خانم روستا شانس بزرگی است برای من که هیچگاه فراموشش
نمیکنم.
● سقف آرزوهای سیاوش خیرابی کجاست؟
▪ خیرابی: آرزوهای من هیچ وقت سقف
نداشته، هر چه میروم بالاتر باز بالاترش را طلب میکنم.
● خانوادهات چطور؟ آنها هیچ کدام
وارد این حرفه نشدهاند؟
▪ خیرابی: دو تا برادر دارم که از
من بزرگترند و کار پدر را دنبال میکنند.
● در این مدت که ترانه مادری روی
آنتن میرود، در بیرون چهره شناخته شدهای هستی؟
▪ خیرابی: کم و بیش. یک بار به
رستوران رفته بودم همه مرا شناختند و آمدند برای امضا، همین طور که سرم پایین بود آقایی را
دیدم، یک دفعه ناخودآگاه ایستادم شروع کردم به سلام و احوالپرسی، او گفت: «پسرم از
تو خوشش میاد، میخواد باهات عکس بگیره». من از همون لحظه زبانم بند آمد،
بعد که رفت به یاد آوردم که ایشان آقای هاشمی معلم اول دبیرستان من بوده
تازه فهمیدم چرا زبانم بند آمده بود، چون همیشه از او میترسیدم.
● او فهمیده بود شاگردش بودی؟
▪ خیرابی: نمیدانم، وقتی فهمیدم
دنبالش رفتم اما چون همه جمع شده بودند برای عکس و امضا، نتواستم پیدایش کنم.
● برداشت شخصی تو از سریال ترانه
مادری چیست؟
▪ خیرابی: یکی از محورهای اصلی این
سریال نشان دادن تربیت نادرست است بیتوجهی زیاد به بهرام و از آن طرف توجه زیادی به پویا،
همان بحث افراط و تفریط.
● رشته تحصیلی شما؟
▪ خیرابی: فوقدیپلم نرمافزار
کامپیوتر هستم که انشاا... میخواهم برای لیسانس بخوانم
عشق
،تـنها
عشق با روح انسان پـیـونـد می خورد،
،زنـدگـی
بـدون عـشـق ،سـرد و مـرده اسـت،
،زنـدگـی تـوام عـشـق ،گرم و پـر خروش اسـت،
،هـر کـس کـه عشق را هـرگز نیافت زندگی هـم نکرد،
،و کسی هـم کـه عشق را یـافـت زنگی اش را ازدست داد،
،عشق شوری در نهاد ما نهاد***جان ما در بوته سودا
نهاد،
،بـا عشق می توان دنیـا رو بـه
انـدازه یک نفر کوچک کـرد،
،بـا عشق مـی تـوان یک نفر رو بـه اندازه دنیا بزرگ
کرد،
،عشق با درد هـمـراه است، چون دگرگون
می کند،
،عشق واقعی تنـهایی را به یگانگی مبدل میکند،
،عشق زیباست چون ،خدا،عشق را به ما


حس سبز درد عشقی با یه دریا پر از امید
حرمت
نجابتت رو میشه تا خود خدا دید
با یه دریا پراز احساس منم اون همیشه با تو
گرمیه قلبمو دستام پیشکش تنهایی تو
من و تو جرات مرگیم توی لحظه های آخر
میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه مادر
من وتو فرصت پرواز همه پرنده هاییم
واسه تا ابدرهایی ما دو بال آشناییم...
میدونم که ما اسیریم تا که هم صدا نخونیم
غربت ترانه ها رو ،توی این قفس می مونیم
اگه تا سپیده ی صبح برسه فصل اقاقی
میتونیم
با لمس این عشق بشکنیم غرور یاقی
من و تو جرات مرگیم توی لحظه های آخر
میشه تا مرز تن عشق برسیم مثل یه مادر
من وتو فرصت پرواز همه پرنده هاییم واسه تاابد رهایی ما دو بال آشناییم
.

دل ما دلواپست بود...................... اما تو نگاه نکردی
من چی گفتم که تو این طور ...... به من اعتنا نکردی ؟
کوله بار غم به دوشم ............... تو چرا صدا نکردی ؟
خار حسرت توی چشمام .........تو به من نگاه نکردی
بار رنجی توی دستم ............... تو غمی دوا نکردی
عشق کهنه توی سینم ............ تو چرا وفا نکردی

- محل تولد : خیابان « ستارخان » تهران
- شغل پدر : مشاور وزیر راه و ترابری ( اکنون بازنشسته است )
- شغل مادر : رئیس ثبت احوال منطقه 1 تهران ( اکنون بازنشسته است )
- تعداد برادر : ندارد
- تعداد خواهر : 3 خواهر
* فرزند دوم خانواده *
- نوع دیپلم : ریاضی فیزیک
- مدرک تحصیلی : دانشجوی سال آخر رشته مدیریت صنعتی
- وضعیت تأهل : مجرد
- محل سکونت فعلی : « سعادت آباد » تهران
- سابقه بازیگری : فیلم « دنیای محبوب » ساخته ارسلان میر حسینی - فیلم « پسران آجری » ساخته مجید قاری زاده
- سال شروع کار موسیقی به صورت رسمی : سال 1378
- نام اولین و فعلا تنها آلبوم او : « شراره »
- ساز تخصصی : کیبورد
- محل اولین کنسرت رسمی او : کیش
- اتومبیل فعلی او : 206 دودی رنگ
- تیم فوتبال داخلی مورد علاقه او : پرسپولیس
- رشته ورزشی او : تکواندو


اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی 
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه 
بدون براش قشنگی 
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات 
اشک می ریزه بدون دوست داره 
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته 
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی 
چقدر سخته .....
عشق ، دوست داشتن ، عادت ؟!؟!؟

مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه ...
به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و
سخت دوست داشتن دیگری نیست .
پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته ...
خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
راز دل فریبی ...

گل سرخی که یه روز ، برام خریدی اسمش رو می ذارم راز دل فریبی
نامه هایی که برام ، تو می نوشتی بوی دستهات رو میده یار قدیمی
از عشق ......
زیر بارون گریه کردم ، اشکهام رو نبینی
نمی دونی چقدر زیبا و دل فریبی
اشکهای من هدیه به تو
تو ......
مثل فرشته های خدا می مونی
تو پاکی و عاشقی و مهربونی
مرهم من دستهای تو
اشکهام ....
اشکهام دونه دونه .... دونه دونه
ریختند روی گونت فکر کردی بارونه
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب رو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمت رو ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام قد بکش رو باور من زیر سایه بون دستهام خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب رو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
من پر از حرف سکوتم خالی ام رو به سقوطم
بی تو و آبیه عشقت تشنه ام کویر لوتم
نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم
تو نذار آخر قصه حرفم رو نگفته باشم
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش
شب رو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
دفتر عشـــق ...
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیــدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فا تحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت د لــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سـنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگـفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکـنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بـشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیـم تــــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
مهم نیست
.......@............@
........@.@.@.@..@..
......@........@..........@
.....@............@....@@
.....@..............@@..@
......@..............@...@
........@...........@..@
...........@......@..@
................@..@
...From...........@
........Me..........@
..............TO.....@
..................You.@........@@@
........@@@@..@....@..........@
.....@.............@@@......@@
.........@@@.......@..@@
...........................@
...........................@
...........................@
...........................@
...........................@
..........................@
.........................@
مهم نیست که پیشم نباشی ،
... مهم نیست که از من جدا باشی ،
...... مهم نیست که به یاد من نباشی ،
...
بی تو دارم می میرم ، آروم آروم ، آروم آروم ، کنارم بمون
آخه غمگین دلم ؛ زرد و کبود ، رنگ پاییز ، بهارم بمون
اونقدر قدر تو رو ، ندونستم که یه روز ..... لحظه تلخی رسید ، تو رو از دستم ربود
رو زمین رد پاهات ، تو افق نور چشمهات ، تا ابد دنبالتم مثل یک ابر کبود
کاش می شد
کاش می شد همه آوازهای دنیا را بر روی نت های خنده هایت بخوانم
کاش می شد برای رسیدنت ، جاده ها را کاسه کاسه نذر آمدنت کنم
کاش می شد سنجاق سر همه دخترهای پر چین و دریا ،
آهویی بود که ضمانتش پیوند تو باشد با گیسوان بلند ماندن
کاش می شد توت های درخت بلند حیاط ما به دست خاطره های رسیده تکانده شود
کاش می شد همه خواستن های دنیا خواستن تو باشد
کاش می شد همه خواستن های دنیا خواستن توباشد
کاش می شد
کاش می شد
کاش می شد
نفسم در نمیاد ، تک و تنهام ، کنج غمهام .... به دادم برس
کاشکی از یادم می رفت ... برق نگات ، یاد دستهات ، گرمی صدات
...... مهم نیست که دوستم نداشته باشی ،
...........مهم اینه که من از صمیم قلب دوستت دارم
ـــــــ
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
پس از آن غروب رفتن
اولین
طلوع من باش![]()
بی تو ....
بی تو میمیرم میمیرم
بی تو من آروم نمیگیرم
تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و
عشق همچنان عشق بماند ؟

چقدر
سخته توی چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی روی
قلبت هدیه داد ، زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی ، حس کنی که
هنوزم دوستش داری
چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز ، به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما ، وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه ، دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما ، مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
ادامه مطلب



اونکه نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده 












































































بیوگرافی: حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه ۱۳۶۱ در محله فردوسی اصفهان.
خانواده :فرزند اول خانواده است و در برادر دو قلو به نام های ایمان و احسان دارد که هردو دانشجو هستند.یکی عمران می خواند و دیگری معماری.
تحصیلات:دانشجوی ترم آخر رشته مدیریت بازرگانی در دانشگاه سراسری است.
اولین کار:اولین کار جدی اش در بازیگری پای پیاده است.او عاشق بازی در نقش های خاص است.
تاهل:مجرد و معتقد است که برای ازدواج هنوز هم وقت دارد.
اولین جایزه:در سال ۷۶ در تئاتر ((تازیانه بر آتش))بازی کرد که این تئاتر اولین جایزه بازیگری را نصیب او کرد.